پایان هفت ماهگی مهرسا نازنازی
سلام نازنازهای مامان
الهی فدای خندهاتون بشم الان که دارم این مطلب مینویسم دو تا تون مثل فرشته های کوچیک خوابیدین از
بس دیروز خسته شدید آخه دیروز رفتیم دکتر مرندیان برا چکاپ کامل برا شما فسقلیها قرار بود امروز بریم
که به دلیل کار باباحامد 1روزجلوتر رفتیم که آقای دکتر گفت
الحمدالله همه چی طبیعی هست وباید دیگه از فردا کم کم به مهرسا برنج با عصاره گوشت ویامرغ بپزم بدم
خوب خداروشکر مهرسانازنازی هم دیگه غذاخورشد 
بعدازاونجاهم رفتیم خیابان بهاربراخرید لباس برا شماوروجکها که 2تالباس جینگیلی برا مهرسا خریدیم یه
دست شومیز یه دست هم لباس عروسکی مامان فدات بشه که وقتی پوشیدی مثل عروسک شدی
یه دست لباس برامهدیس جیگر خریدیم به انتخاب خودش که کلی
نازشدبعدازاون هم اومدیم خونه آخه
دیگه داشتیم ازخستگی هلاک می شدیم
خب الان هم دیگه زود برم برا گذاشتن ناهار فقط اومدم بنویسم

پایان 7ماهگی جوجه کوچولو مهرسا جونم مبارک انشالله مامانی 70ساله بشی نه 70سال کمه 700ساله بشی
![]()

مهدیس و مهرسادرشب پایان7 ماهگی جوجه کوچولو

مهرسا در شب پایان 7ماهگی

یه سری عکس ازتون فردا میندازم قبل ازرفتن به نامزدی (دخترخاله
من)بعدمیام میزارم فعلابای بای 



پایان هفت ماهگی مهرسا نازنازی
