پایان 8ماهگی مهرسا جونم
سلام عزیزدلم دختر مثل خورشیدم شرمنده مامانی دوروز باتاخیر اومد برا تبریک آخه سیستم نی نی وبلاگ
قطع بود هر چی مطلب مینوشتم به ثبت نمیرسید
خب بگذریم حالا که خدا روشکر درست شد
عزیزمامان وبابا شما 8ماهت تموم شد


درست 8ماه در کنار ماهستی چقدر از بودن درکنار تو احساس خوشبختی میکنم وقتی به مهدیس وتو نگاه
میکنم میفهمم زندگی تمام لحظاتش باشماها چقدر قشنگه
عزیزدلم برات بگم از کارهای که این چندوقت میکنی تازگی هاکه یادگرفتی بری سمت درب خونه وهی بگی
باباده ده :یعنی بری بیرون کلاعاشق بیرون رفتنی
دددددد :دست دست صدای آهنگ که میشنوی شروع میکنی به دست زدن
لبه میز تلویزیون میگیری وبلندمیشی وتمام مدت که این کار رو انجام میدی من ویاآبجی باید مراقبت
باشیم که خدانکرده دهنت به جای نخوره
عاشق این هستی بیای سمت میزلوازم آرایش من ودستت رو بگیری لبه اونجا وبایستی وخودت رو توآینه
نگاه بکنی وبادیدن خودت کلی ذوق میکنی
تازگیهام که یاد گرفتی بری رو تخت خودت چون ارتفاع تخت کم هست راحت میری داخلش ولبه تخت رو
میگیری و بازی میکنی .کارجدید دیگه که میکنی این هست تاببینی کسی رفته دستشویی یا حمام به
سرعت جت خودت رو میرسونی ومیخوای بری داخل حمام یادستشویی که همیشه مهدیس سراین
کارت عصبانی میشه
خب این هم نمونه ای از کارهای شما قلقلی خانم الانم بایدبرم خودم ومهدیس رو حاضرکنم تاشماخوابی
میخواییم همگی بریم یه عصرنشینی خونه مامانی وباباحاجی
بعدازاون جاوقت شدبریم خونه آقاجون
فعلا برم تابعد بای بای 


مهرسا در پایان 8ماهگی

مهدیس ومهرسا در روز 27 شهریور

مهرسا خندون در پایان 8ماهگی



پایان 8ماهگی مهرسا جونم
