این روزهای ماه مهر باماه وخورشید مامان وبابا
سلام قندعسلهام
سلام به دردونه های خودم از بس این چند وقت درگیرکارهای مدرسه مهدیس هستم وقت نمیکنم بیام
برانوشتن وبلاگتون عزیزهای دلم این مدت باید مامان رو ببخشید آخه حسابی سرگرم کارهای مهدیس
هستم کل هفته که خونه بودیم ودرگیر درس مهدیس آخه معلمتان از روز اول شروع کرده به درس دادن
ومشق دادن دیگه حسابی سرگرم کارهای شما قلقلی خانم هستم یه پنجشنبه که تعطیل بودی رفتیم
خونه مامانی وتا شب اونجا بودیم مهدیس جونم شماهم با دخترخاله هات حسابی سرگرم بودی
مهرسا جونم ازحال وهوای این روزهات بگم که هرروز صبح با صدای مهدیس از خواب پامیشی ومهدیس
که باسرویس میره مدرسه شماهم پشت سرش بهونه میگیری کلی هم کارهای جدید یادگرفتی نفس
من که از بیشتر کارهات لحظه هاش عکس گرفتم یادگرفتی دستت رو میگیری به مبلها وراه میری
ازطرفی بدون کمک کسی خودت بلند میشی ومیشینی البته باید دستت رو به جایی نگه داری دیگه
جونم برات بگه که حسابی بیرون دوست داری عاشق این هستی ببرمت تو حیاط وتاب بازیت بدم
راستی همش این مدت یاد گرفتی بری تو حمام وبگی آبه آبه عاشق حمام کردنی وپشت سر هرکدومم
که بریم حمام گریه میکنی تا به مقصودتم نرسی ول کن نیستی با هیچ چیزی هم نمیشه گولت بزنیم

الهیی قربون دوتاتون بشم که باشما ها میفهمم زندگی چقدر قشنگه 
روز جمعه هم خونه بودیم ومشغول تغییر دکوراسیون اتاقتون بودیم باباحامد یه سری تغییرات انجام داد
این هم کارهای این چند وقت الانم برم براگذاشتن چند تا عکس خوشگل از شما فسقلیها فعلا بای بای 



این روزهای ماه مهر باماه وخورشید مامان وبابا
