ماه آبان با ماه وخورشید مامان وبابا
سلام دخترهای نازم
سلام همه زندگی من
ازدیشپ میخواستم بیام برانوشتن ولی هی نت جواب نمیداد ولی خداروشکر
الان جواب داده ومن تونستم بیام براآپ کردن وبلاگتون
عزیزهای دلم این هفته ها هم حسابی سرمون شلوغ بود
میخواستم زودتر بیام وورود ماه آبان ماه تمام زیبایها روبهتون خوش آمد بگم
این ماه دومین ماه از فصل زیباپاییز هست ماهی که هم تولد باباحامد هم تولد من
قرار داره آره خوشگلهای من
کل هفته یا خونه نبودیم یا اگر بودیم همش تند تند باید کارهای مدرسه مهدیس
جونم انجام میدادیم آخه مهدیس جونم شما نگارهاروتموم
کردی وشروع به نوشتن حروف الفبا کردی الهی فدات بشم که داری سواد
دارمیشی 
خلاصه چون 2 هفته پیش عروسی دعوت بودیم واز طرفی عروسی هم داخل
باغ بودنصف روز رفتیم براخرید لباس برامهرسا نازم
ازطرفی هم یه روز دیگه رفتیم 3تایی برا خرید کادو باباحامد البته به کمک خاله
لیلا که ازهمین جا ازش تشکر میکنم
که اگر نبود با وجود اذیتهای مهرسا من نمیتونستم خرید کنم 4آبان هم تولد
باباحامد بود بابای مهربون ودوست داشتنی شما فسقلیها واز
خدا میخواهم انشالله بابا حامد مهربون 120سال در کنار ما بمونه الهی آمین
خلاصه جونم براتون بگه از کارهای شما وروجکها
مهرساقلقلی شماحسابی این چندوقت اذیت میکنی وقتی تا من میشینم
پشت فرمان ماشین شماهم گریه های شدید میکنی
طوری
که هرکس از بیرون نگاه میکنه میگه آخه طفلی بچه بعد هم مردم با یه اخمی
به من نگاه میکنن
انگار من شما رو گشنه وتشنه نشوندم
داخل صندلیت ودارم شکنجه ات میدم دراین مواقع هم من کفری میشم 
مهدیس بیچاره هم هرچی شکلک وادا درمیاره شما آروم نمیشی
وفقط کار خودت روانجام میدی تمام مقصودتم این هست که بیای بغل من
همین ازخدامیخوام یه معجزه ای بشه وشما به صندلیت به
تنهایی نشستن
خب براتون بگم از کارهای بامزه این روزهای فسقلی خانم خودمون
دیگه بدون کمک وای میستی ازطرفی هم به کمک پشت روروئک کامل راه
میری وروز چهارشنبه که گذشت تونستی دو قدم
تنهایی برداری که من کلی ذوق کردم ولی سریع خوردی زمین
کارهای جدید وبامزه کلی یاد گرفتی اول از همه یاد گرفتی دستت رو بیاری
بالا وبگی اه اه اه
یعنی چیزیهای که خوشت نمیاد بخوری
یه کارجدید که تازه دیروز انجام دادی بوس کردن هست اونم ازنوع ماچ های
صدادار مااااااچ
الهی فدات شم تا میگیم مهرسا بوس لبات رو جمع میکنی میچسبونی به
صورتمون اولین بارهم برا آبجی مهدیس وبعد برا من انجام
دادی خلاصه بگم از اولین ترس که تازه تو این هفته متوجه شدی صبح روز 2
شنبه بود وطبق معمول من کارهای مهدیس انجام
میدادم راهی مدرسه بشه شماهم بیدار وکنار ما بودی که یهو مهدیس شروع
کرد به جیغ کشیدن وشما هم اومدی سمت من وجیغ
میکشیدی وگریه میکردی
ازجیغهای مهدیس نگوآبجی خانومت سوسک
دیده
بوده که باباحامد باصداشما بیدارشد وسوسکه به درک
واصل شد ههههههههه آره عزیزدلم ماهم کلی از ترس شما خندیدیم آخه
شما تا الان از هیچ صدا جیغ یا گریه عکس العمل نشون
نمیدادی واین اولین ترس شما بود دومین مرتبه هم همین دیروز اتفاق افتاد از
اونجا که مهدیس جونم کلا نازنازی هستن من میخواستم
یه دونه مواضافه ازابروهاش بردارم باقیچی کلی جیغ وگریه که نه تو میخوای
چشمهای من یه کاریش بکنی مهرسا جونم شما هم که
این صحنه رو دیدی از اونجا که رو مهدیس حساس هستی وزیادی دوستش
داری شروع کردی به گریه من هم عصبانی شدم وسر
مهدیس جونم داد زدم که همین کارم باعث شد مهرسا خوشگلم گریه ات
شدیدتر بشه من هم از خیر این کار گذشتم دیدم همین جور
ادامه پیدا کنه این وسط همسایه ها فکر میکنن من دارم بچه هام رو شکنجه
میدم خلاصه این که تازگیها تا میگیم مهرسا زبونت
کوش زبونت رو میاری بیرون ونشون میدی این هم از کارهای این چند وقت
شما
وروجک ها راستی یادم رفت بنویسم مهرسا جونی چند روز پیش تو حمام یه
کشف انجام دادم از اون جا که شمافسقلی یه ماه
گرفتگی پشت کمرت هست من داشتم اون قسمت کمرت رو نگاه میکردم که
متوجه یه خال کوچولو قهوه ای شدم تو کمرت وای به
مهدیس که نشون دادم کلی ذوق کردیم آره عشق من اولین خال رو بدن مثل
گلت نمایان شد مبارکت باشه عشقم بوووووووووووووس
خب دیگه الان برم براگذاشتن عکسهای این چند وقت بعد هم برم بخوابم آخه
خیلی خسته ام
پریروز که روز جمعه بود دوستامون ناهار اینجا بودن از دیروز تا الان هم مهرسا
جونم مریض شده دیشب ازترس این که تبت نره
بالا اصلانخوابیدم الهی فدات بشم انشاالله زود زود خوب بشی الان برم تا
مهرسا ازنور لب تاب پانشده فعلا بای بای 



ماه آبان با ماه وخورشید مامان وبابا
