دخترعزیزم مهدیسدخترعزیزم مهدیس، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره
مهرسانازممهرسانازم، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

ماه وخورشید مامان وبابا

روزهای ماه محرم با ماه وخورشیدمامان وبابا

1392/8/28 11:54
نویسنده : احسانه
436 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دخترهای نازم سلام به درودنه های خودم   

الهی مامان فداتون بشه شرمند تونم که انقدر دیر به دیر میام برا نوشتن  cute sad smiley emoticon

خاطراتتون از اون هفته که اومدم براتون نوشتم که قرار عقیقه

تون بدیم تاامروز اتفاقهای زیادی افتاده  اول از همه خداروشکراون هفته   شنبه

شب  به خوبی مراسم برگزار شد وشام به تمام کسانی

    که اومده بودن  رسید فقط یه اتفاق خیلی بدافتاد     براباباحامد که باز

خداروشکر به خیرگذشت بابایی موقع بریدن ته دیگ وگذاشتن

 روبرنجها حواسش پرت میشه وانگشتش میبره که مجبور میشن ببرنش

درمانگاه و5تابخیه میزنن تاامروزهم دستش جوش نخورده

 خداکنه زودزود خوب بشه الهی آمین یارب العالمین

خلاصه بگم از تعطیلی مهدیس بلا که به علت آلودگی هوا مقطع دبستان

تعطیل بود ومهدیس قلقلی کلی کیف کردی

روز1شنبه که حدودظهر ازخواب پاشدیم وعمه انسیه اومد خونمون ازبس

مهدیس اصرارکرد بیچاره مجبور شد بمونه خونه ما

ازطرفی چون به  عمه مرضیه قول داده بود بره خونشون من رفتم دنبال عمه

مرضیه وبا رها تپلی اومد خونه ما تا برگشتم دیدم

مهدیس جونم شما به کمک عمه تونستی اولین کار خیاطی انجام دادی ویه

متکا برا عروسکت دوختی تمام کارهاشم خودت انجام دادی

فقط عمه برات سوزن نخ کرده بود حالا بعد عکسشم میزارم  الهی دورت بگردم

که عاشق این جور کارها هستی برعکس مامانت.

اون روز هم کلا روز خوبی بود عمه انسیه توهمون مدت کوتاه یه کلاه جینگیلی

برا مهرساجونم بافت که ازهمین جا ازش تشکر

میکنم خلاصه اون شب تا عمه اینها رفتن ماهم از بس خسته بودیم 3تایی زود

بیهوش شدیم وقتی هم باباحامد ازهیئت اومد من تازه

 متوجه شدم   کنار شما فسقلیها خوابم رفته .

روز دوشنبه هم که تا بعدازظهر خونه بودیم وبعد رفتیم خونه مامانی تا شب از

همون جا بریم هیئت که خداروشکر مهرسا جونم

توهیئت اذیت نکرد مهدیس هم که عاشق هیئت هست چون دوستاش همه

میان اونجا وکلی با بچه ها بازی میکنه  .

روزسه شنبه به بعد مهرسا جونم مریض شد        وحسابی اذیت شدی طوری که

بعدازظهرش بردیمت دکترت گفت ویروس که مااحتمال

دادیم از هوایی آلوده باشه مامانی فدات بشه تب داشتی   تا امروز هم ادامه

 داره ومتاسفانه خوب نشدی از دیروز تاالان هم دارم بهت

چرک خشک کن میدم دکترت گفت تا شنبه صبر کن اگر خوب نشد شنبه به

بعد شروع  کنم  ازخدادمیخواهم الهی به حق خود امام

حسین(ع) زود زود خوب بشی وهیچ بچه ای هم مریض نشه الهی آمین یا رب العالمین   

خلاصه روز تاسوعا هم مهدیس جونم شما باباباحامد رفتی بیرون وکلی بهت

خوش گذشته بود کلی دسته جات عزاداری دیده بودی

 ومنم به خاطر مریضی مهرسا مجبور شدم خونه بمونم بعدازظهر تاسوعا هم

رفتیم خونه مامانی تا برا پخت حلیم اونجا باشیم آخه

مامانی اینها حدود 12سال هست حلیم میپزن وصبح عاشورا پخش میکنن بین

مردم واین رسم قشنگ از پدر بزگ من آقابزرگ که

حدود 30 سال قبل نذر داشته وبعد از فوتش بابا حاجی این دیگه  روبرداشته از

خدا میخوام به حق خود آقا امام حسین حالا حالا این

دیگ برپا بشه الهی آمین. چند تا عکس هم از شما دوتا فسقلیها گرفتم که ب

عد میزارم .روز عاشورا هم خونه مامانی اینها بودیم وظهر

هم رفتیم هیئت بعدهم تا شب اونجا بودیم وهمگی به کمک هم (خاله ها

ودایی ها)خونه مامانی رو جمع وجور کردیم    وشب باکلی

خستگی برگشتیم روزجمعه هم خونه بودیم واستراحت کردیم     تا امروز هم

خونه بودیم این هم از اتفاقات این 1هفته که  گذشت

الانم باید زودتر برم برا گذاشتن یه پست دیگه    وگذاشتن یه سری عکس    فعلا

تاخاطرات دیگه بای بای   http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)