ورود ماه آذر با ماه وخورشید
سلام سلام به دخترهای نازم ![]()
حدود 1هفته هست نتونستم بیام برا آپ کردن وبلاگتون ![]()
ازبس درسهای مهدیس جیگر زیاد شده کلی وقتم رو برا شما میذارم نازنازی مامان
خب جونم براتون بگه ازاون هفته تا امروز کلی اتفاق خوب افتاده
مهمترین اتفاق میدونید چیه ؟
امسال هفتمین سالی بود که بهترین تولدم تجربه کردم بااین تفاوت که بازهم
دوباره امسال یه نفس دیگه روز تولدم بهم انرژی میداد
آره جیگرهای من امسال دقیقا مثل هفت سالی که گذشت من حس قشنگ
مادربودن روز تولد م تجربه کردم
بازهم امسال مهدیس باتمام وجودش برا من سنگ تموم گذاشت وبه کمک
باباحامد من رو غافلگیر کرد ن وای که خدا میدونه چقدر
دوستتون دارم ![]()
خب از این حرفها بگذریم 6روز هست وارد ماه آذر شدیم سومین ماه زیبای
فصل پاییز دقیقا جمعه اون هفته روز 1آذر ماه برا اولین
بار مهرساجونم رفت
شهربازی
وای که چقدر ذوق داشتی عشق من مهدیس ماهم چون حدود
1سال شد نتونسته بودیم بیاریمت کلی کیف کردی ![]()
واونجا کلی خودت رو خسته کردی شب هم که اومدیم خونه سریع بردمت
حمام وبعد خوردن شام بیهوش شدی
کل این هفته هم خونه
بودیم فقط روز چهارشنبه مدارس تهران مقطع دبستان بازهم به علت آلودگی
هوا تعطیل بود که ازصبح رفتیم خونه مامانی اینها وشب
هم شام خونه باباجون بودیم که مهرسا اونجا حسابی آتیش سوزوند مهدیس
هم به علت این که صبح یه خرده مریض بود
وساعت 6
صبح پاشده بود ساعت 9بعد خوردن شام بیهوش شد ماهم تاحدود ساعت 12
اونجا بودیم وامشب به کمک عمه انسیه تونستیم آلبوم
شمافسقلی خانم رو تکمیل کنیم وتمام عکسهات وتمام خاطراتت وشجره
نامه ات رو بنویسیم
این هم از اتفاق های این هفته الان هم برم
برا گذاشتن یه سری عکس
فعلا بای بای ![]()



ورود ماه آذر با ماه وخورشید
