ماه وخوشید مامان وبابادرروزهای سرد آذرماه
سلام به دخترهای نازم به نفسهای خودم
شرمنده که مامان نتونسته بیاد برا آپ کردن وبلاگتون
آخه دیگه درسهای
مهدیس زیاد شده از طرفی هم مهرسافسقلی اززمانی که راه
میری حسابی من رو خسته کردی ![]()
جونم براتون بگه حدود 2هفته پیش پنجشنبه رفتیم باغ خاله الهه اینها که
حسابی خوش گذشت
خاله لیلا وزن دایی ریحانه وباباحاجی
ومامانی هم بودن مهدیس جونم که حسابی کیف کردی بادخترخاله هات
مهرسافسقلی شما هم تاتونستی آتیش سوزوندی ![]()
خلاصه تا جمعه شب اونجا بودیم وبعد با یه انرژی خوب هفته جدیدروآغاز کردیم ![]()
تو اون هفته که گذشت یه اتفاق خیلی بد افتاد
که
خداحسابی دوستمون داشت فقط انقدرمطمئنم که هزارمرتبه دیگه هم میگم
خود فرشته ها مواظب شما فرشته کوچولوهایی روزمین
هستن![]()
جونم براتون بگه درست روزدو شنبه شب بود که مهرسا جونم ساعت 11شب
بیخوابی زد بود به سرت واز خواب پاشدی وکلی
گریه
دیگه نمیخواستی بخوابی ازاونجاکه آبجی مهدیس خواب بود وباباحامدهم
خسته من هم دیدم بخوام باشمافسقلی خانم سروکله بزنم حسابی
سروصدامیکنی وآبجی ازخواب میپره برا همین آوردمت تواتاق خودمون تاباها ت
بازی کنم شماهم تا دیدی درحمام باز هست
هجوم بردی سمت درحموم من هم تاشمارو گرفتم ونشوندم رو پاهام تاباهات
بازی کنم که شما مثل فشنگ ازجات پاشدی ودیگه
نفهمیدم چی شد فقط دیدم تمام صورتت پرازخون وفقط اززور دردوضربه که
خورده به پیشونیت غش رفتی ازگریه
باجیغ من
باباحامدهم حسابی ترسید اومد دیدوای روی ابروت شکاف خورده ومحکم به
لبه میز لوازم آرایش خورده تنها کاری که باباتونست
بکنه باگازاستریل وبتادین رو زخمت روفشار داد تا به بخیه نکشه تاساعت 2
نصفه شب هم همین طور ابروت رو نگه داشتیم از بس
گریه کرده بودی دیگه رمق نداشتی عزیزم با گریه هات من میمردم وزنده
میشدم هردفعه خودم لعنت میکردم چرا یک لحظه شمارو
اوردم داخل اتاق که این اتفاق برات افتاد ازاون جا که شما حسابی درد داشتی
وفقط گریه میکردی باصدات آبجی مهدیس هم ازخواب
پاشد وکلی گریه کرد
تاصورت شمارودید ازیه طرف هم باید اون روساکت
میکردم کلا خیلی شب بدی بود تاصبح بشه مردم وزنده
شدم صبح سریع زنگ زدم به دکترت وگفت اگر رو زخمش خون تجمع کرده
وخشک شده احتیاج به بخیه نیست وخودش به مرور
خوب میشه که تاامشب زخمت بود ولی وقتی شام خوردی باباحامد داشت
صورتت میشست خودزخم افتاد بازهم خداروصدهزارمرتبه
شکرکه اتفاق بدتری برات نیفتاد![]()
خلاصه جونم براتون بگه حدود2روزهم خونه بودیم که خداروشکر صورتت بهتر شد عشق من
ازروز پنجشنبه اون هفته هم دوتاتون مریض شدید![]()
مهرسا اولش سرماخوردگی ساده بود ولی از 1شنبه تب شدیدکردی
که منم هول کردم وسربع بردمت دکتر درب منزل که ای کاش
قلم پام خرد میشد این کار رو نمیکردم چون دکتر دیوانه به شما نازگلم دارو
ایبوبروفن داد با 1چرک خشک کن خارجی که دردگرفته
نفهمیده نباید به بچه زیر 1سال ای دارو رو میداده شماهم بدنت واکنش نشون
دادوتمام مثل کهیر ریخت بیرون که با زدن 1 چهارم آمپول دگزا متازون کمی بهتر شد
از طرفی هم مهدیس جونم شماهم گوشهایت چرک شدید کرده
که به امید
خدا انشالله باخوردن داروهات بهتر بشی
خب اینهم از اتفاقهای این چند وقت الان هم برم برا گذاشتن یه سری عکس ![]()
فعلا بای بای![]()



ماه وخوشید مامان وبابادرروزهای سرد آذرماه
