اولین رو زمستان با ماه وخورشید مامان وبابا
سلام به دخترهای نازم
امروز اومدم برا تبریک گفتن اولین روز از ماه قشنگ زمستان ماه دی 
اره نازنازیهای من وارد ماه قشنگ دی شدیم ماهی که بعد از ماه تیر
من این ماه رو هم خیلی دوست دارم
اخه نازنازی مامان وبابا دختر دومم خورشید زندگیمون در این ماه متولد شده
ای جانم باورم نمیشه که مامانی داره 1ساله میشه
شما فسقلی من در این ماه زیبا به دنیا اومدی مهرسا ی ما

خب از این حرفهام که بگذریم براتون بنویسم ازاتفاقهای این روزها

از 4شنبه که مهدیس جونم بردمت دکترگوش وحلق وبینی خدا رو شکر آقای
دکتر گفت با مصرف دوباره
چرک خشک کن ویه سری دارو دیگه انشالله زود زود خوب میشی ودوباره باید
برا 10 روز دیگه ببرمت
دکتربرای معاینه که از خدا میخوام به حق آقا امام حسین زود زود خوب بشی
روز 5شنبه هم کلا خونه بودیم ومهدیس جونم مشغول انجام دادن تکالیف
مدرسه بودی وحسابی عشق
مامان خسته شدی
روز جمعه هم ساعت 12 ظهر باخاله لیلا اینها قرار گذاشتیم رفتیم توچال
وناهار بردیم اونجا خوردیم که
خدا روشکر خوش گذشت برا ساعت 5خونه بودیم وسریع آماده شدیم رفتیم
خونه باباجون اینها اخه شب
یلدا رو یه شب زودتر برگزارکردیم انشالله وقت بشه میام عکس ها رو میزارم
مهدیس نازم یه خرده حال ندار بود برعکس شما مهرسا فسقلی که اونجا حسابی آتیش
سوزوندی ودلبری کرد ی برا
عمه هات وحسابی عمه ها از دست کارهات میخندیدن به خصوص از مدل راه رفتنت 
تاساعت 11 شب اونجا بودیم و بعد
برگشتیم خونه تا شما ها زودتر بخوابید چون کلا خیلی خسته بودید
شنبه هم که اخرین روز ماه آذر بود صبح که از خواب پاشدم تا مهدیس جونی
آماده ات کنم بری مدرسه
دیدم ای وای من داری توتب میسوزی حالت اصلا خوب نیست منم زنگ زدم به
سرویست وگفتم نمیتونی
بری مدرسه .برا ساعت 9ونیم خودم رفتم مدرسه ات و کارنامه امتحانات نیمه
ترم اول رو گرفتم که خدا روشکر
همه رو خیلی خوب شدی 
روز شنبه هم خونه بودیم تابعدازظهر بعد رفتیم خونه مامانی وباباحاجی آخه
مامانی آش پشت پای دایی حامد رو پخته بود چون دایی رفته کربلا تا آخر شب
اونجا بودیم وبعد برگشتیم خونه آخه مهدیس نازم شما اصلا حالت خوب نیست
وتب شدیدی داری از طرفی هم مهرسا جونم شماها تونصفه شب تب کردی
که به شماهم دارو دادم
وای خدایا دیگه خسته شدم از بس این دوتا نازنازی من مریض میشن هرکسی
هم هر توصیه ای میکنه من دارم انجام میدم
یکی میگه کباب زیاد بهشون بده .یکی میگه ابمیوه زیاد بده .یکی میگه تا
میتونی اسپند دود کن .یکی میگه فقط سوپ وشلغم بهتون بدم .....................
خلاصه که حسابی کلافه شدم یعنی میشه شما ها زودتر خوب بشید تا منم
خیالم راحت بشه
الانم تا دیدیم شما ها خوابید گفتم بیام برا نوشتن الانم برم براگذاشتن ناهار
آخه امروز هم مهدیس جونم شما نرفتی مدرسه باید زودتر ناهار آماده کنم
چون شما از دیروز تا الان هیچ چیزی نخوردی فقط 2تا لیوان اب میوه خوردی
همین
خب این هم ازاولین روز زمستون الانم برم که کلی کار دارم بعدا میام برا
گذاشتن عکس
فعلا بای بای




اولین رو زمستان با ماه وخورشید مامان وبابا
