دل نوشتهای مامان احسانه
سلام عزیزهای دلم بعد چند روز امروز اومدم براتون بنویسم دخترهای نازم این چند وقت درگیر کارهای خونه تکونیم
.gif)
مهدیس مامان عشقم تو برا اومدن عید خیلی ذوق داری وهر روز سوال میکنی چند روز مونده تا عید همشم سوال میکنی قراره برات عیدی چی بخریم ماهم نمیگیم تا حسابی غافل گیرت کنیم دخترهای نازم دیروز رفته بودیم خونه خاله الهه خیلی به مهدیس خوش گذشت حسابی با غزل بازی کرد ولی مهرسا نازنازی تو حسابی گریه کردی بی تاب بودی همش هم بابت این بود من ناهار تخم مرغ خورده بودم تو دل درد گرفته بودی از دست من مامان بد خلاصه دیشب در کل شب خوبی بود اخه بعد چند وقت ما مهمونی رفته بودیم من که خیلی روحیه ام خوب شد به خصوص از دست یاسمن که من انقدر باهاش شوخی کردم با کارهای غزل خوب دیگه باید از سیستم بیام بیرون اخه مهرسا خانم بیدار شدی داری غرغر میکنی
.gif)
دوباره میام از خاطرات شما دوتا گلم مینویسم راستی امروز هوا ابری وبارانی چقدر قشنگ حس زندگی حس با شماها بودن خدا رو شکر بابت این که شما هاروبه من داده



دل نوشتهای مامان احسانه
