سال 92 و اتفاقات 2روز ماه فروردین
سلام دخترهای گلم سلامی به زیبای گلهای بهاری سلامی به زیبای تخم مرغ رنگیهای سفره هفت سین سلام به شما دوتا که نفس من و بابا به نفس شما بنده وارد سال جدید شدیم امروز 92.1.2تونستم بیام براتون تو وبلاگ بنویسم ازاین که باتوکل به خدا و وجود شما دوتا سال جدید شروع کردیم من وباباحامد با این که اخر سال 91 خیلی بدوبدو داشتیم از خرید عید بگیر خرید برا بابا حامد وکارهای باقی مونده خونه ولی خلاصه تموم شد سپری کردیم این روزهارو وارد سال جدید شدیم مهرسا نازم امسال اولین سالی بود که تو کنار من وبابا وابجی مهدیس هستی ما خیلی خوشحالیم که تو کنار ما هسنی با این که امسال با وجود تو من سر سفره هفت سین نتونستم یه مو سشوار کنم یا یه ذره ارایش کنم ولی همین هم قشنگی خودش رو داشت کلی با بابا وابجی میخندیدم به خاطر بدو بدو که برا لحظه سال تحویل داشتیم راستی امسال هم سال کبیسه بود یعنی ماه اسفند 30 روز تموم بودلحظه سال تحویل روز چهارشنبه 30 اسفند ساعت 14و31و56ثانیه بود بعداز سال تحویل یه سری عکس گرفتیم ابجی مهدیس هم که عیدی هاش قبلا از بابا گرفته بود منم که عیدیم لب تاب بود که بابا برام یه هفته قبل خریده بود منم که برابابا نتونستم چیزی بخرم ولی در عوض مهدیس جیگرم برابابا یه نقاشی قشنگ کشیده بهش داد بابا هم کلی خوشحال شد بعد ناهار سبزی پلو با ماهی خوردیم بعد هم اروم اروم حاضر شدیم رفتیم خونه باباجون قبل از ما عمه اکرم اینها رسیده بودن بعدش عمو اینها اومدن با عمه مرضیه بعد از همه هم عمه معصومه با عمه انسیه اینها رسیدن اونجا به تو وابجی مهدیس خیلی خوش گذشت تو که همش بغل افسانه بودی شب هم تا ساعت 3 نصفه شب بیدار باش بودی کلی هم من رو خسته کردی روز 1 فروردین هم رفتیم خونه مامانی اینها قبلش رفنیم دنبال زن دایی ریحانه با حسنا اخه دایی هادی اداره بود هم زمان با دایی حامد اینها رسیدیم حلما نازنازی هم اومد بود برا اولین بار خونه مامانیش جیگر عمه 1ماه شده خاله لیلا وخاله الهه اینها زودتر از ما رسیده بودن تاغروب خونه مامانی بودیم یه سری عکس گرفتم که میذارم بمون برا یادگاری بعدش رفتیم خونه عزیزمن برا عید دیدنی بعد از اونجا هم رفتیم خونه عمو ابراهیم وزن عمو همه رو دعوت کرده بود قرار بود امروز هم بریم خونه عمه اکرم که عمو باباجون فوت کردش بابا هم مجبور شد بره موسی اباد دهات باباجون ابنها برا تشیع جنازه الان هم من وقت کردم بیام داخل وب وبراتون بنویسم من و مهدیس ومهرسا تنهاییم بابا حامد قرار بوده زود راه بیفته بیاد انشالا به سلامت بابای برگرده الان هم چند تا عکس بزارم برم شام بزارم دوباره روزهای دیگه بیام برتون خاطراتتون بنویسم عید جفت گلهای نازم مبارک.gif)



سال 92 و اتفاقات 2روز ماه فروردین
