خاطرات مهدیس ومهرسا در عید
سلام دخترهای گلم الان که اومدم براتون بنویسم مهرسا خانوم خوابه کنار باباش مهدیس هم داری کارتون میبینی
مهرسا نازم تو خیلی بد اخلاقی میکنی حسابی یه موقعه های از دستت کلافه میشم اگه بابا نبود ارومم نمیکرد نمیدونستم چه کنم اخه پیش هیچ کس بند نمیشی تا میای بغل خودم اروم میشی مهدیس نازم توهم که داری کیف میکنی با این روز های تعطیل 3روزپیش یعنی 1شنبه رفتیم خونه مامانی ناهار اونجا بودیم بعد از اون رفتیم خونه عمه انسیه خیلی به شماخوش گذشت مهدیس خانم بعد از اونجا با همه عمه هارفتیم شام بیرون فرحزادتو خیلی بهت خوش گذشت کلی از دستت خندیدیم مهرسا نازنازی تواولش یه خرده بد اخلاقی کردی گریه کردی ولی بعد خوب شدی شب بعد از شام رفتیم بوستان نهج البلاغه کلا شب خوبی بود به خصوص برا مهدیس جیگرم کلی کیف کرد با عمه هاش وافسانه و ندا روز دوشنبه هم رفتیم بعد ازظهرش خونه عمه مرضیه سیسمونیش دیدیم بازدیدشم پس دادیم بعدد رفتیم تو خیابونها یه دوری زدیم 4تایی روز 13 تا ظهر خواب بودیم بعد که پاشدم ناهار گذاشتم بعدازظهر رفتیم 4تایی پارک نزدیک خونمون مهدیس توهم دوچرخه ات اوردی بازی کردی یه 2ساعتی اونجا بودیم امروز هم تا ظهر خواب بودیم بابا هم تا 17 نمیره مغازه تعطیل کرده فقط 2روز دیگه تا پایان تعطیلات مونده



خاطرات مهدیس ومهرسا در عید
