اولین هیئت رفتن مهرسا
سلام دخترهای گلم بازم امروز یه وقت ازاد پیدا کردم اومدم براتون بنویسم از دیروز که شهادت حضرت زهرا(ص)بود برا اولین بارپریشب من ومهدیس خانم گل با بابا حامد ومهرسا نازنازی رفتیم هیئت واونجا جمع خانواده پدری باباحامد مهرسا نانازی برا اولین بار دیدن اخه تا اون شب ما غیر ازپیش عمه ها و باباجون و عمو اینهاجای نرفته بودیم که کسی مهرسا رو ببینه حتی مسافرت موسی اباد خلاصه که مهرسا خانم اولش آبروداری کرد خواب بودن ولی سریع پاشدن یه نیم ساعتی خوب بود ولی چشمتون روز بد نبینه کاری با ماکردکه دیگه پشت دستم داغ کردم دیگه حسینیه نرم با وجود این مهرسا خانوم نازنازی دیروز هم که خونه خاله من (خاله نسرین )دعوت بودیم هیئت اولش دو به شک بودم برم یا نه گفتم شاید مثل دیشب اذیت کنه ولی به مامانی که زنگ زدم گفت دارن میرن باباحامد گفت بریم من دلم عزاداری میخواد پاشدیم سریع اماده شدیم راه افتادیم خدا رو شکر اونجا خیلی گریه نکردی مهرسا خانوم مهدیس جیگر توهم که کلی بازی کردی با تینا فقط هم به عشق تینا اومدی وگرنه که راضی نمیشدی به اومدن بعد اونجا اومدیم خونه خلاصه روز خوبی بود الانم باید دیگه برم مهرسا نازنازی پاشده زده زیر اوازمهدیس خانم ازپیش اومدی بای بای تا بعددوستون دارم عشقهای من



اولین هیئت رفتن مهرسا
