من یک مادرم (تقدیم به شما نفسهام )
من مادرم
گاهی اوقات فکر میکنم فقط منم که اینقدر فرزندم رادوست دارم
و فکر میکنم هیچ کسی آنقدر که من عاشق فرزندمم، او عاشق فرزندش نیست
اما وقتی بی تابی یه مادر رو با حتی تب کردن بچه اش میبینم میفهمم او هم عاشق است
من مادرم
وقتی شیرین زبونی فرزندم من را از خود بی خود میکند و آن لحظه انگار تموم دنیا رو بهم دادن و حتی هیچ کسی نمیتواند دل مرا اینگونه بلرزاند میفهمم مادر بودن یعنی چه
من مادرم
اما وقتی شب تا صبح فرزندم مریض است بیدار میمانم و دعا میکنم و اشک میریزم...از هیچ کسی انتظاری ندارم و می خواهم خودم باشم و فرزندم و خدا که ازو محافظت کند
من مادرم اما
وقتی که به فرزندم میگویم دوستت دارم و او میگوید منم دوستت دارم و هی دل میدیم و قلوه میگیرم
اما وقتی من میگویم درد و بلات تو سرم....او میگوید درد و بلای توام تو سرم....من اشک میریزم و می گویم نه ه ه خدا نکنه دخترم........... .
و این را از ته ته دلم میگویم
من عشق را با فرزندم تجربه کردم....خدایا اگر عشق این است...به هر زنی که عاشق بچه دار شدن است این نعمت را عطا کن تا بفهمد مادرش چه حسی داشته است و شیرینی اش را با تمام وجودش حس کند.
حاضرم هیچکس نباشد و هیچ چیز نباشد
اما تو باشی
همیشه و همیشه باشی
سلامت باشی و شاد و خندان
من یه مادرم....
آیا توام یک مادری؟
پس مرا درک میکنی!!!



من یک مادرم (تقدیم به شما نفسهام )
