دخترعزیزم مهدیسدخترعزیزم مهدیس، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره
مهرسانازممهرسانازم، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

ماه وخورشید مامان وبابا

خاطره هاتون

1392/2/22 11:40
نویسنده : احسانه
300 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام به گل دخترهامماچ شرمنده شما دوتا نازنازی هستم نتونستم بیام یه چندروزی براتون بنویسم اخه عزیزهای دلم خیلی سرمون شلوغهلبخند از اون هفته تا امروز کلی اتفاق افتاد سه شنبه که تا ظهر خونه بودیم بعد رفتیم خونه باباجون اینها عمه انیسه رفت بود برا خرید سیسمونی اش اخه نی نی اش 3ماه دیگه به دنیا میاد شب اونجا بودیم روز چهارشنبه هم رفتیم برا تشکیل پرونده شمامهرسا خانم خانه بهداشت از اون طرف برا کارهای ثبت نام مهدیس گلم ولی مدیر  مدرسه گفت باید روز 18 خردادمراجعه کنید ماهم با کلی خستگی رفتیم خونه مامانی غزل خاله الهه هم اونجا بود مهدیس با دیدن غزل کلی خوشحال شدی هورابعد ناهار حدود ساعت 2ونیم شوهر عمه مرضیه به بابا حامد زنگ زد گفت عمه مرضیه داره نی نیش به دنیا میادش بابا هم با عمه معصوم رفتن بیمارستان ما هم تا شب خونه مامانی موندیم تا بابا حامد اومد دنبالمون منم کلی خسته بودم همین طور شما مهدیس گلم ومهرسانازنازی شب هم اومدیم خونه و زود خوابیدیم

روز پنجشنبه صبح خبر دادن عمه مرضیه مرخص میشه برا همین بعدازظهر رفتیم خونه بابا جون اینها مهرسا نازم انقدر استرس داشتم نکنه مامانی دوباره مثل سه شنبه بزنی زیر گریه و همه رو کلافه کنی اخه نمیدونم چرا از شلوغی بدت میاد به خونه خودمون عادت داری تو خونه خیلی ارومی البته خونه مامانی هم اگر کسی نباشه خیلی خوبی خلاصه که دختر خوبی بودی بعدهم عمه مرضیه با دختر نازش اومدن وای که چه نی نی نازی ماچاسمش گذاشتن رها خوش نام باشه تا شب هم اونجا بودیم بعد هم اومدیم خونه شما دوتا گوگولیها رو فرستادم باباباحامد رفتید حموم اخه روز جمعه صبح باید میرفتیم خونه باباجون عمه مهمونی گرفته بود به مناسبت به دنیا اومدن دخترش

روز جمعه هم تا از خواب پاشدیم رفتیم خونه باباجون اینها ناهار اونجا بودیم کادوئی نی نی عمه مرضیه هم بردیم (ماشین دستی )مبارکش باشه شب هم برگشتیم خونه شما هم که مهدیس خانم کلی با پارسا بازی کردی مهرسا نازنازی هم گاهی خوب بودی یه موقع های میزدی زیر اوازگریهخلاصه که این چند روز سرگرم بودیم

دیگه هم تا روز سه شنبه نمیتونیم بریم خونه باباجون اخه  رها زردی گرفته براش دستگاه اوردن توخونه برا همین ممنوع ما بریم اونجا اخه اشعه اش برا شما دوتا نازنازیها ضرر داره

الانم تا وقت داشتم اومدم براتون بنویسم امروزهم اول ماه رجب  است خیلی روز خوبی اخه من عاشق ماه رجب وشعبان هستم نمیدونم چرا ولی احساس میکنم تواین دو ماه پر هست از شادیخنده

دوستون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)