دخترعزیزم مهدیسدخترعزیزم مهدیس، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره
مهرسانازممهرسانازم، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

ماه وخورشید مامان وبابا

ورود ماه رمضان با شما ماه وخورشید مامان وبابا

1392/4/21 15:51
نویسنده : احسانه
154 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دخترهای نازم

شرمنده باید زودتر  میومدم حلول ماه مبارک  رمضان تبریک میگفتم

گل دخترهام حسابی این روزها سرم شلوغ هست از طرفی باید هم افطاری درست کنم هم سحری بزارم برا باباحامدآخه خودم امسال دوباره روزه نمیگیرم به خاطراینکه شمامهرسا نازم هنوزکه غذاکامل نمیخوری

عزیزهای دلم این3روزکه واردماه مبارک رمضان شدیم کلی اتفاق افتاد اول از همه این که مهدیس نازم 2بار روزه کله گنجشکی گرفته الهی قربونت برم تواین زمانی که خیلی از آدمها بزرگها روزه خوری میکنن واعتقاد به خیلی مسائل ندارن توباذوق وشوق برا روزه گرفتن لحظه شماری میکنی ونماز به سبک خودت میخونی الهی که همیشه مامانی تو زندیگت موفق باشی وخانم حضرت زهرا(ع)الگو خودت قرار بدی ماچ

niniweblog.com

 

مهرسا نازم مامانی شما این چند روز به برکت ماه مبارک خیلی ماه بودی فقط مامانی یه اتفاق خیلی بد افتاد که از خدا میخوام انشالله برا هیچ بچه ای این اتفاق نیفته وبرا شما هم هیچ زمانی پیش نیاد

عزیز دلم روز پنجشنبه بعدازظهر شما خیلی بیقراری میکردی یعنی حسابی حوصله ات سر رفته بود وکلا فقطدلت بازی میخواست حدود ساعت 4 بود من هم شما رو بردم گذاشتم اتاق ابجی مهدیس وپهلوت متکا گذاشتم شمارو سپردم به آبجی ولی از اون جا که شما خیلی بازیگوش شدی قل خوردی ودر عرض 5دقیقه خودت رسوندی لب تخت من هم تا رفتم آشپزخونه وبیام باباحامد هم سرنماز بود دیدم صدای جیغ آبجی اومد وبعد صدای گریه شما بلند شد اون لحظه مردم وزنده شدم هنوز هم با یاد اوریش اعصابم بهم میریزه خلاصه این که به خاطر اشتباه من شما از تخت افتاده بودی وکلی گریه میکردی نمیدونستم باید چی کار کنم فقط خودم رو میزدم وابجی مهدیس هم گریه میکرد باباحامد هم هرکاری میکرد شما آروم نمیشدی سریع زنگ زدم اورژانس گفت به صدای شما عکس العمل نشون میده گفتم بله گفت سریع ببرید بیمارستان تا بازهم معاینه بشه ماهم شما رو بردیم بیمارستان مردم نزدیک خونه دکتر اطفال هم شما رو معاینه کرد الحمدالله گفت خطری نیست ولی باز هم تا شب اگر حالش بد شد وبالا اورد ببرید برا سی تی اسکن که خدا رو شکر خطر رفع شد وشما تو راه برگشت خونه مثل همیشه بازیگوشیات شروع کردی فقط عشقم سرت یه مقدار ورم کرد که اونم امروز الحمدالله بهتر شده

خلاصه این هم از خطری که از بغل گوشمون گذشت حالاباباباحامد تصمیم گرفتیم برا شما ومهدیس انشالله ماه محرم عقیقه بکشیم  توکل بر خدا

امروز هم قرار هست افطار بریم خونه مامانی آخه آش رشته درست کرده شما هم که عاشق آش رشته هستی مهدیس گلم بعد هم تاشب اونجاباشیم تاشما فسقلی ها کلی بهتون خوش بگذره

الانم برم برا گذاشتن سحری میخوام قرمه سبزی بزارم تا برا شام وناهار مهدیس جیگرم بمونه آخه به قول مهدیس هیچ غذای قرمه سبزی نمیشه  هههههههههههههههخنده

niniweblog.com

 کاش می شد بفهمید ما شما ها رو  از همه چیز همه کس بیشتر دوست داریم  

 

 

مهدیس ومهرسا گلم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان دو ماه زمینی
21 تیر 92 17:04
خدا براتون نگهشون بداره میبوسمشون به وب ما سر بزن
بهار مامانه برسام
28 تیر 92 2:10
هزار ماشالله یکی از یکی خوشگلتر خدا بهتون ببخشه انشالله همیشه تنشون سالم و لبشون خندون و دلشون شاد و زندگی به کام و دنیا بر وقف مرادشون باشه انشاالله