کارهای شما ماه وخورشید زندگیمون
سلام عزیزهای دلم شرمنده نفسهای خودم هستم چند روزی نتونستم بیام برا آپ کردن وب
خیلی این چند روز سرم شلوغ بود از روز جمعه که خونه باباجون اینها افطار دعوت بودیم تا الان
الحمدالله روز جمعه مهرسا نازنازی زیاد اذیت نکردی وآبرومون خریدی
تا دیروقت هم اونجا بودیم مهدیس جیگرم از فیلم دودکش تقلید کرد وبه کمک افسانه جونش وندا جون تونست یه بادبادک قشنگ درست کنه که حسابی هم ذوق میکرد که بادبادک به این قشنگی درست کرده
روز شنبه با کلی درگیری موفق شدم مهدیس خانم ساعت 11ونیم از خواب بلندت کنم آخه اسمت رو نوشتم کلاس ژیمناستیک واونجابادوستت آیداکلی کیف میکنی من وآبجی مهرسا1ساعت داخل ورزشگاه هستیم تاشماکلاست تموم بشه اونجاهم مهرسا قلقلی به خاطر اینکه کلافه نشه وگریه نکنه
به کمک آیلار وخاله سمیه (دوست من) کلی باهاش بازی میکنیم
شب 1شنبه هم اولین شب قدر بود ومن ازبس خوابم میومد
نتونستم بیداربمونم وتوفیق اونشب روازدست دادم
روز 1شنبه هم افطار حسینیه فامیلی(موسی آباد)ازطرف فامیل باباحامد دعوت بودیم به خاطر همین ازبعدازظهر رفتیم خونه مامانی که خاله لیلا وخاله الهه بابچه هاشون اومدن شما مهدیس خانم ازبس با محمد حسین وغزل بازی کردی شدی خیس عرق من هم از دستت عصبانی
مجبور شدم شما توپل خانم دوباره خونه مامانی ببرم حمام از طرفی مهرسا نازم انگار متوجه شده بود مامان اعصاب نداره نازگلم حسابی آروم بود تامامان تونست کارهاش رو بکنه وبریم حسینیه اونجاهم حسابی دختر خانمی بود فقطآخرش دیگه خسته شد که دیگه زود برگشتیم خونه الهی مامان فدای جفتتون بشه 
روز 2شنبه هم که تاظهر استراحت کردیم بعد رفتیم کلاس مهدیس جیگر بعد ازاونم اومدیم خونه وکارهامون کردیم تابراشب که شب احیا بود آماده بشیم مهدیس هم به اتفاق بابای رفت برا احیا ومن مهرساهم خونه موندیم
روز3شنبه چون روز شهادت حضرت علی (ع) بود تعطیل بودتابعدازظهر خونه بودیم وحدودساعت 6باباتصمیم گرفت بریم افطار بیرون اولش رفتیم سمت درکه که کلی توترافیک موندیم ازاونجاکه مهدیس شروع کردی به غرغرکردن باباحامد دور زد ورفتیم فرحزاد تارسیدیم همه جا شلوغ وتمام میزها پربود وای که چقدر حسابی کلافه شده بودیم
خب دیگه چاره نبود باید منتظر میومندیم
تاجاخالی بشه
بعدازاین که جاخالی شدوسفارش غذادادیم واستراحت کردیم باباحامد رفت برا دادن پول
کهتمامی دستگاه خودپرداز قطع بودومجبورشدیم کارت ملی باباروگروبزاریم هههههههههه
بعدازتهیه پول باکلی مکافات وپیداکردن بانک بالاخره موفق شدیم به سمت خونه حرکت کنیم
واین هم بیرون رفتن ما باماجراهای قشنگش
امشب شب آخر لیلة القدرهست ومن منتظرم تا باتلویزیون قرآن سربگیرم گفتم برای این که خوابم
نره بیام خاطرات شما دوتافسقلی بنویسم
.gif)
راستی یه کار جدیدگیس گلابتون مامان یاد گرفته آره عزیزدلم شما نازنازی یاد گرفتی نانای میکنی
الهی خودم فدات بشم این کشف رو من به اتفاق آبجی مهدیس کردیم شب گذشته که بیرونم بودیم یه ماشین ازبغلمون رد شد صدای اهنگ روکه شنیدی شروع کردی خودت رو تکون دادی ومن که برات ازموبایلم آهنگ گذاشتم مجددا همین کار کردی امروزهم که برات دوباره آهنگ گذاشتم شروع کردی خودت روتکون دادی
فعلابای بای تا بعدابیام برا گذاشتن عکسهاتون 



کارهای شما ماه وخورشید زندگیمون
