سرگرمی های این روزهامون بامهرساقلقلی ومهدیس نازنازی
سلام به دخترهای بهتر ازگلم
این چندروز اتفاقات زیادی افتاده که اومدم الان که وقت دارم براتون بنویسم
اول از همه بگم روز پنجشنبه برا خیرات مامان جون (مامان باباحامد )16کیلو سبزی خوردن با پنیر ونون سنگک گرفتیم با حدو 150تا ظرف برا درست کردن خیراتی برا افطار وتصمیم گرفتیم ببریم شاه عبدالعظیم من هم به عمه ها زنگ زدم گفتم بیان اونجا وافطار هم دور هم باشیم خلاصه ازاونجا که خدا به خواهد برا اولین بار جور شد یه جای زیارتی مهرسا قلقلی رو ببریم که خدا رو شکر خیلی خوب بودمهدیس گلم هم با بودن افسانه وندا دیگه پیش من هم یه لحظه بند نبود وتمام شب با اونها بود فقط موقعه ............من بردمش
که اونجا متوجه شدم پاهای دختر گلم زخمی شده
چقدر اعصاب مامان خرد شد که تعریف کردی موقع بازی با پارسا و محمد خوردی زمین کلی هم درد داشتی ولی به روی خودت نیاوردی الهی مامان قربون مظلومیت بشه
ماه کوچک من
روز جمعه هم تا بعدازظهر خونه بودیم بعد رفتیم که بابا ماشین رو بنزین بزنه وهم یه سر خونه مامانی بزنیم حدود ساعت5ونیم بود رسیدم بابا مارو پیاده کرد وگفت شما برید تامن جای پارک پیدا کنم ماهم خوشحال وخندان به سمت خونه مامانی در حرکت بودیم
که یک دفعه مهدیس شروع کرد به جیغ کشیدن
من هم ازهمه جا بی خبر گفتم مهدیس مامان چرا جیغ میکشی که چشمتون روز بد نبینه یه سگ گنده کنار درب خونه مامانی خوابیده بود وداشت مارو نگاه میکرد حالا ما می دویدیم بابا حامد هم فکر کرده بوده ما داریم تو کوچه بازی میکنیم وقتی متوجه جیغهای مهدیس شد تازه ماشین رو نگه داشت وازبودن سگ خبر دارشد زنگ زدیم باباحاجی واومد پایین وسگ رو از اونجا دور کرد حیوان خدا بیچاره یه پاشم شل بود کلی هم بعدش غصه خوردیم مهدیس هم گفت مامان این خاطرم رو تو وبلاگم بنویس من هم بهت قول دادم بیام بنویسم عشق من
.gif)
خب حالا بنویسیم از روز شنبه که مهرسا قلقلی یه کار جدید بلد شده
گل دخترم چهار دست و پا رفتن یاد گرفته الهی قربونت برم برا بار اول مهدیس دیدت وشروع کرد من رو صدا زدن من اولش باورم نشد بعد که دیدم وای که چقدر ذوق زده شدم کلی برات دست زدم که دیدم توهم داری میخندی وذوق میکنی از کار جدیدی که یاد گرفتی الهی مامان فدای خنده هات بره
یه کار جدید دیگه که یاد گرفتی وباباحامد کشف کرد دست زدن هست عزیز دلم
.gif)
خب جیگرمامان میبینم که دیگه یواش یواش داری برا خودت خانمی میشی ماشالله تو کارهات زودتر آبجی مهدیس بوده خب طبیعی هست به خاطر این که شما یه معلم خیلی باحال ورقاص داری به اسم مهدیس که تماما برا شما یا میرقصه یا باهات حرف میزنه ویابازی میکنه
.gif)
خلاصه براتون بگم از 1شنبه که نی نی عمه انسیه به دنیا اومد هوراااااااااااااااااااا
یه دختر تپل ومپل مثل مهدیس ومهرسا ماشالله انقدر نازه وخوشگل که دلت میخواد بخوریش مثل هلو سفید وبامزه هست حالا وقت بشه میام عکسهای که امروز خونه باباجون ازتون گرفتم میزارم
امشب افطار خونه بابا جون هستیم ولیمه نی نی عمه انسیه هست زهرا تپلی الان باید برم حاضر بشم وبعد مهرسا نازنازی رو حاضر کنم مهدیس خانم نازنازی هم که نیست از دیروز بعد از اینکه رفتیم دیدن عمه انسیه بیمارستان با عمه معصومه وافسانه وعمه مرضیه رفتی خوش گذرنی خونه عمه معصومه وشب هم اونجا خوابیدی تا اونجا هم که اطلاع پیدا کردم تا ساعت 4صبح بیدار بودی
وای ازدست تو تپل خانم حالا دوباره بانظم خوابت مشکل پیدا میکنیم
.gif)
اگه همه دنیا رو بگردم میبنیم که خدا هیچ چیز با ارزشی نمیتونست
بهم هدیه کنه جز شما دوتا ماه وخورشید
.gif)
الان برم تا بعد بیام برا گذاشتن عکسهاتون بای بای 



سرگرمی های این روزهامون بامهرساقلقلی ومهدیس نازنازی
