اولین سفر به شمال ماه وخورشید مامان وبابا باهم
سلام دخترهای نازم
اومدم بگم از مسافرت رفتنموم
اون هم چه سفر عجله ای
بابا حامد شب سه شنبه تصمیم گرفت بریم شمال ماهم از صبح سه شنبه آماده شدیم برا جمع کردن
وسایل که خب بازهم خداروشکر خود بابا کمک کرد وگرنه با وجود شیطونیهای مهرسا نازناز مگه من
میتونم کاری بکنم خلاصه ساعت 2ونیم رفتیم به سمت جاده چالوس تا نصفه راه راحت رفتیم ولی وای
خدا نصیب هرکس نکنه بقیه راه رو حدود 6ساعت توترافیک بودیم حدو د11ونیم شب رسیدیم توکل راه
هم که مهدیس خانم نمیخوابیدی غرغرمیکردی مهرسا جیگرهم خیلی اذیت شدی الهی برات بمیرم که
کلی هم گریه میکری بعدازرسیدن وگرفتن جا رفتیم براخوردن شام وبعدهم اومدیم برا استراحت تاصبح
زودتربریم دریا تامهدیس جیگرم آب بازی کنه

روز چهارشنبه هوا کمی بارونی بود بعدازاین که ازخواب پاشدیم صبحانه خوردیم رفتیم سمت دریا مهدیس
جونم شما با من رفتی لب آب وایسادی ولی کم کم وسوسه شدی هی رفتی جولوتر تا کل لباسهات
خیس شد مهرسا جونم پاهای شما رو کردیم داخل آب کلی ذوق میکردی بعد از حدود 3ساعت رفتیم
براخوردن ناهار و بعدش رفتیم نمک آبرود برا سوار شدن تله کابین حدود 1ساعت ونیم تو صف وایسادیم
تابالاخره نوبتمون شد ورفتیم بالا از اونجا که من از ارتفاع وحشت دارم کلی اذیت شدم وقتی هم رسیدیم
ازبس بالا سرد بود زود برگشتیم وهمون جا به خاطر مهرسا جونی صف برگشت رو مسول اونجا
نذاشت بایستیم سریع برگشتیم پایین ولی در کل مهدیس خیلی خوشحال بود وکلی برا خودش حال میکرد

روز پنجشنبه هم بعدازخوردن صبحانه رفتیم لب دریا وحدود 3ساعت مهدیس بلا داخل آب باباباحامد آب
بازی میکرد وکلی کیف کرد .بعدازظهر بعدناهار رفتیم کمی فروشگاه های چالوس گشتیم وشب هم داخل
ویلا بودیم تا استراحت کنیم

روز جمعه حدود ساعت 12ظهر حرکت کردیم سمت تهران که خداروشکر زود رسیدیم وحدود ساعت 4
اومدیم خونه
این هم از سفر شمال شما دوتا قلقلی ها
الان هم دیگه باید برم چون...................

قراره فردا برا اولین بار تمام مامانهای کلوپ با نی نی هاشون که با مهرسا
همسن هستن بریم پارک بهشت مادران(پارک بانوان )تا فردا بای بای
که بیام برانوشتن گذاشتن عکس



اولین سفر به شمال ماه وخورشید مامان وبابا باهم
