تبریک روز دختر به ماه وخورشید مامان وبابا و تبریک برا درآوردن 2مروراید مهرسا
سلام قند عسلهام
شرمنده دیر اومدم برا تبریک روز دختر و تبریک درآوردن 2تا دندون
مهرسا جیگر
با این حساب
مهرسا نازم تا الان 6تا مروارید خوشگل داره
آخه نفسهای من این روزهای آخر تابستون همش یا مهمونی هستیم یابیرون

پنجشنبه فردای روزی که رفتیم برنامه عموپورنگ تا ظهر که خواب ب.دید بعد هم که پاشدید بعداز خوردن
ناهار رفتیم بعدازظهر خونه دخترعمه من برا مهمونی حدود چند ساعتی اونجا بودیم بعد هم رفتیم خونه عزیز
من تا غروب هم اونجا بودیم بعد هم رفتیم شام بیرون کلا روز خوبی بود

روزجمعه هم طبق قرار قبلی که باخاله لیلا داشتیم ساعت 11صبح من ومهدیس جونم رفتیم استخر
مهرسانازنازی هم موند پیش باباحامد خدا خیر بده بابارو که مهرسا رو نگه داشت تاساعت 2هم استخر
بودیم مهدیس جونم شماهم که حسابی بهت خوش گذشت وکلی بازهرا بازی کردید داخل استخر
بعدازظهرجمعه هم تاشب خونه بودیم به خاطراین که بازی دربی داشت وباباحامد هم مشغول تماشایی
بازی فوتبال بود شب هم از بس خسته بودیم سریع خوابیدیم

روز شنبه هم چون روز دختر بود من از صبح پاشدم به تمیز کردن خونه تا شب باباحامد بیاد ویه جشن
4نفره بگیریم که باباحامدهم زحمت کشید وشیرینی دسری با کلی هدیه براشما فسقلیها خرید
یه لیوان خوشگل برامهدیس خانم .2عددبرچسب باب اسفنجی .1سی دی عمو فیتیله هاویه دسته گل
خوشگل برا هردوتون .برا مهرسا نازم یه جفت جوراب قشنگ با1 دونه تل خوشگل

روز یک شنبه هم صبح تا از خواب پاشدیم کارهامون کردیم آماده شدیم برا رفتن مهمونی خونه دوست من
(سحرجون)حدود ساعت 12رسیدیم از اون جا که خاله سحر یه سگ بامزهنازنازی داشت به اسم جکی
مهدیس جونم شما اولش کلی ترسیدی ولی بعدکم کم عادت کردی به بودنش بازهم از این که سمتت
بیاد وحشت داشتی الهی مامان قربونت بره که مثل خودم از حیوانات خوشت نمیاد ولی مهرسا قلقلی
کلا از جک نمیترسید وکلی سمتش رفت حتی میخواست موهای جک رو بکشه که من مانع شدم
خلاصه مهمونی رفتن ماهم خودش داستانی داشت ودرکل روز خوب وبه یا ماندنی
امروز هم مهمونی دعوتیم خونه دختر خاله من (خاله مرضیه) مامان نازنین دوست جون مهدیس
خانم من هم دیگه کم کم باید برم براآماده شدن فعلا بای بای 


مهدیس ومهرسا روز جشن دختر



تبریک روز دختر به ماه وخورشید مامان وبابا و تبریک برا درآوردن 2مروراید مهرسا 
