دخترعزیزم مهدیسدخترعزیزم مهدیس، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره
مهرسانازممهرسانازم، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

ماه وخورشید مامان وبابا

کارهای جدید مهرسا

سلام دخترهای گلم چند وقته نتونستم بیام براتون بنویسم مهرسا نازم حسابی شیطون شدی خوابت که کم شده حسابی هم مارو سرگرم خودت کردی براآبجی مهدیس که ذوق میکنی ما کلی میخندیم از دستت برا من وباباحامد که هی دست و پا تکون میدی که بغل ات کنیم بابا دلش میسوزه وبغل ات میکنه ولی من نه آخه دوست ندارم بغلی بشی چه کنم مامان بدی هستم  مهدیس خانم شما هم که با رفتن مجدد به پیش دبستانی حسابی وقت مارو گرفتی چه کنم خدا کنه این 1ماه زودتر تموم بشه تا ماهم راحت بشیم راستی میخواستم چند تا عکس از مهرسا بزارم که عمه انسی تو عید انداخته بود اخه خیلی نازنازی هستی جیگر مامان عاشقتم خوب دیگه باید برم فکر ناهار باشم باباحامد از مغازه میاد وگرسنه هست ههههههههههه...
22 فروردين 1392

دلم گرفته ای خدا

سلام دخترهای گلم امشب دلم خیلی گرفته مهرسا نازم دو شبه داری بی قراری میکنی نمیدونم چته انقدر گریه میکنی که هلاک میشی نه دلت درد میکنه اخه من همه جوره در مورد غذایی دارم رعایت میکنم نمیدونم شاید گشنه میمونی حالا هفته دیگه میبرمت دکتر خودت ببینه از لحاظ وزن گرفتن چه جوری هستی اگه خوب نباشه غذا کمکی میدم خیلی امشب دعا کردم الانم بالاسرت نشستم تا 10دقیقه دیگه اگه بیدارنشی میخوابم ازامشب تذرت کردم بی قراریهات کم بشه روزی یه مقدار پول بذارم کنار به نیت 6ماه امام حسین (ع)بدم مامانی بده برا بچه یتیم های که حاج خانم میشناسه الانم برم یه کیک بخورم بعدشم بغلت بخوابم مهدیس باباباحامد خوابن من عاشق تو مهرسانانازی هستم گریه هات دیوونه ام کرده مهدیس مامان...
19 فروردين 1392

رفتن باغ وحش

سلام دخترهای گلم میخواستم از دیروز بیام براتون بنویسم جور نشد روز پنجشنبه 15فروردین رفتیم باغ وحش 4تایی خیلی خوش گذشت مهدیس نازم کلی کیف کردی من فراموش کارم یادم رفت دوربین بردارم ازت عکس بگیرم مهرسا نازم توهم ماه بودی اصلا خدا رو شکر اذیت نکردی ناهار کوکو سیب زمینی بابا حامد درست کرده بود تو پارک خوردیم برا مهدیس نازنازی که یه روز فراموش نشدنی بود برگشتنم رفتیم موهای مهدیس کوتاه کوتاه کردیم شدی شکل پسرها بعد هم مهرسا ومهدیس بردم حمام امروز اولین مرتبه بود که مهرسا خودم بردم حمام تنهایی همیشه بابا حامد میبرد  خلاصه که روز خوبی بود امروز هم خونه بودیم بعد ازظهر یه سر رفتیم خونه دایی هادی بازدید شون پس دادیم مهدیس خانم هم امشب ...
16 فروردين 1392

تقدیم به دخترهای گلم

تو... آسمان آفتابی من اوج دلخواه من بستر گرم من دلپذیرترین هدیه من اوج احساس من بهترین دوست من تا پایان عمرم مایه ی الهام من مقصود من نور درخشان من شب و روز من شفادهنده ی دل من فرونشاننده ی خشم من تسکین دهنده ی درد من هیجان بهاری من جواهر بسیار نادر من قلب و روح من کامل کننده ی زندگی من کمربند ایمنی من بهترین شانس من انرژی دهنده ی من اشتها زای من خورشید پگاه من سرگرمی غروب من شریک رقص من باغبان قلب من سرچشمه ی خنده ی من آغاز و پایان من فرستاده ی آسمانی من آتش سوزان من بزرگ ترین آرزوی من همراه روح من سرانجام...
14 فروردين 1392

خاطرات مهدیس ومهرسا در عید

سلام دخترهای گلم الان که اومدم براتون بنویسم  مهرسا خانوم خوابه  کنار باباش مهدیس  هم داری کارتون میبینی              مهرسا نازم تو خیلی بد اخلاقی میکنی حسابی یه موقعه های از دستت کلافه میشم اگه بابا نبود ارومم نمیکرد نمیدونستم چه کنم اخه پیش هیچ کس بند نمیشی تا میای بغل خودم اروم میشی مهدیس نازم توهم که داری کیف میکنی با این روز های تعطیل 3روزپیش یعنی 1شنبه رفتیم خونه مامانی ناهار اونجا بودیم بعد از اون رفتیم خونه عمه انسیه خیلی به شماخوش گذشت مهدیس خانم بعد از اونجا با همه عمه هارفتیم شام بیرون فرحزادتو خیلی بهت خوش گذشت کلی از دستت خندیدیم  مهرسا نازنازی...
14 فروردين 1392

ازمسافرت برگشتیم

دیشب ساعت 9شب از مسافرت برگشتیم خدا روشکر مسافرت خوبی بود مهدیس نازم تو که خیلی بهت خوش گذشت حسابی اونجا بازی کردی با افسانه وپارسا کیف کردی مهرسا نازم توهم که اب وهوا خوب بهت ساخت وخدارو شکر حسابی خوابیدی من وباباحامد هم تصمیم گرفتیم مهمونی اونجا بدیم به خاطر اینکه امسال با به دنیا اومدن مهرسا ناز نازی خیلی سخته مهمونی دادن اونجا هم خدا خیر بده عمه معصومه وعمه اکرم اگه نبودن که هیچ کاری نمیتونستم بکنم با وجود مهرسا جوجه هم پای مردها بود خلاصه که خیلی خوش گذشت یه سری عکس هم میزارم  از مهدیس ومهرسا با عمه هاتون انداختید ...
10 فروردين 1392

اولین مسافرت مهرسا نازنازی

سلام دخترهای نازم امروز داریم میریم مسافرت داریم میریم موسی اباد دهات باباجون اینها الان هم منتظریم ساعت 8بشه حرکت کنیم گفتم بیام قبل از حرکت بنویسم چند روزی بود وقت نکرده بودم بیام داخل وبلاگتون براتون بنویسم مهرسا نازم تو این چند وقت خیلی بیتابی کردی از بی خوابیات چی بگم امیدوارم زود زود خوب بشی دست از این بی خواییات برداری توهم مهدیس گلم این چند وقت خیلی خوشحاال بابت این کهعاشق عید دیدنی هستی انشالا همیشه اینجوری خوشحال باشی عشقم النم باید برم انشالا توسفر مهرسا ومهدیس خوب باشن وبهمون خوش بگذره به امید خدا
7 فروردين 1392