ماه وخورشید مامان وبابا در برنامه عمو پورنگ
سلام به گل دخترهام قند عسلهام بالاخره تونستم بیام بنویسم ازروزی که رفتیم
برنامه عمو پورنگ بعدازظهر چهارشنبه که رفتیم برنامه عمو پورنگ با مکافاتی
رسیدیم ازطرفی ترافیک خیابانها از طرفی هم دوری راه ودیر رسیدن ما حسابی
کلافه شده بودیم. مهدیس جونم شما هم که همش میگفتی مامان کی
میرسیم کلا تو حالت تعجب ؟ بودی باورت نمیشد داریم میریم برنامه عمو پورنگ خلاصه
ساعت 4 رسیدیم جلو درب ورودی استودیو آقای خلیفه(مدیرتولید)برنامه اسمها رو
صدامیزد تک تک بچه ها میرفتن د اخل چون ما دیر رسیده بودیم اسم مارو زودتر گفته
بودوقتی رفتم بهش گفتم قبول کرد ومن وباباحامد ومهدیس جونم ومهرساقلقلی راه
دادن داخل تا مهدیس روآماده کنیم تابره داخل سالن ضبط برنامه .اولش که مهدیس
رفت داخل من وبابا بیرون حیاط منتظر بودیم ولی ازاون جا که هوا فوق العاده گرم بود
من مجبور شدم با مهرسانازنازی برم داخل سالن حراست تاکمی مهرسا نازناز ی باد
کولر بهت بخوره تا اذیت نشی که بعد از چنددقیقه یکی از مسولین حراست اومد تا
من رو بیرون کنه ولی وقتی شما قلقلی رو دید دلش سوخت وما رو برد داخل یکی
ازاتاقها که مخصوص مهمانها بود ومن وشما نازنازی زیر باد کولر هم شیرت رو
خوردی هم راحت خوابیدی الهی قربونت برم هرجا میریم به خاطر شما کلی
تحویلمون میگیرن خلاصه مهدیس جونم بعد از حدود 1ساعت اومدی بیرون باکلی جایزه
بهت داده بودن 3تا cdعموپورنگ 1عددجامدادی 1بسته پیوکوپف .کلی خوشحال بودی
به خاطر این که انقدر به شما خوش گذشته بود .آخر برنامه هم تونستیم به کمک
یکی از عوامل برنامه چند تا عکس از مهدیس جونم ومهرسا نازم با عمو پورنگ وپهلون
پنبه وسلطان بندازیم که درآخر مطالب عکسهاش رو میزارم
خب این هم از یه روز قشنگ وبه یاد ماندنی برا شما مهدیس نازم امیدوارم عشق
مامان همیشه وهمه جا به آروزهای که تو زندگی داری برسی


خب این هم عکسهای که انداختم از شما قلقلیها

مهرسادربغل سلطان اینجا مهدیس جونم متاسفانه نبود وداشت جایزه میگرفت

مهدیس ومهرسا در بغل پهلون پنبه






ماه وخورشید مامان وبابا در برنامه عمو پورنگ
