اخ که خیالم راحت شد
سلام گل دخترهای من این چند وقت در گیر کارهای مدرسه مهدیس هستم اخه مهدیس گلم میخوام اسمت رو اگر بشه بنویسم مدرسه شاهد از طریق جانبازی عمو ابراهیم امسال کلاس اولی میشی خانم طلا مهرسا خانم شما تا امروز بیقراریات ادامه داشت تا این که بردیمت دکتر خودت (محمد حسین مرندیان)تا نوبتمون شد دکتر گفت چی شده همه چی توضیح دادم قبل از این که معاینه کنه دکتر گفت بچه تب کرده گفتم نه ؟گفت بی قراری میکنه پاهاش رو سیخ میکنه نمیخواد شیر بخوره از اون سینه گفتم آره .گفت دوش شیرت زیاده گفتم آره .گفت سینه ات رو چنگ میندازه گفتم بله گفت خانم بچه ات باهوش بازیش شروع شده هی چیزی شم نیست اذیت نکنش اون سینه ام نمیگره اگر هم شیر خودت بد بود که با قاشق یا تو خواب نمیخورد خلاصه پاشد مهرسا نازنازی معاینه ات کرد گفت دیدی گفتم گوشش هیچی نیست بیقراریشم برا انتی بویتیک که دادی با اون شربت خواب اوره بچه 3ماه خطر بسیار داره چرا بعضی از همکاری ما این دارو تجویز میکنن انقدر اعصبانی شد گفت وزن گیریتم الحمدالله خوبه از 27 اردیبهشت پایان 4ماهگی شروع کنم لعاب برنج با فرنی بهت بدم از نصف قاشق مرباخوری تاکم کم زیاده کن به مدت 3 هفته بعد سوپ درست کن با برنج و کمی مرغ و سبزی جعفری ولی هیچ نمک ورب نمیزنی بعد از صافی رد میکنی لعابش رو بهش میدی
آخ که خیالم راحت شد
اینم دوتا عکس بامزه از شما دوتا قلقلی داخل ماشین که بودیم





اخ که خیالم راحت شد
