دخترعزیزم مهدیسدخترعزیزم مهدیس، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره
مهرسانازممهرسانازم، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

ماه وخورشید مامان وبابا

عکسهای ماه وخورشید مامان وبابا در ماه مهر

مهرسا در حال تلاش برای بلند شدن از پاهای من مدل جدید نشستن مهرسا مهدیس مشغول خوردن سیب زمینی وتماشایی شیطونیهای مهرسا فسقلی حمله ورشدن مهرسا به وسایل مدرسه مهدیس وقتی مهدیس جلو مهرسارومیخوادبگیره شکارلحظه هاازسه تپل خونه مامانی وقتی غزل متعجب از کارهای مهرسا غزل زمانی که مهرسا رو سرگرم میکنه این هم مهدیس ومهرسا روز جمعه درحمام مشغول بازی که بابا حامد ازتون این عکس روگرفت عاشقتونم عزیزهای دل مامان وبابا ...
6 مهر 1392

این روزهای ماه مهر باماه وخورشید مامان وبابا

سلام قندعسلهام سلام به دردونه های خودم از بس این چند وقت درگیرکارهای مدرسه مهدیس هستم وقت نمیکنم بیام برانوشتن وبلاگتون عزیزهای دلم این مدت باید مامان رو ببخشید آخه حسابی سرگرم کارهای مهدیس هستم کل هفته که خونه بودیم ودرگیر درس مهدیس آخه معلمتان از روز اول شروع کرده به درس دادن ومشق دادن دیگه حسابی سرگرم کارهای شما قلقلی خانم هستم یه پنجشنبه که تعطیل بودی رفتیم خونه مامانی وتا شب اونجا بودیم مهدیس جونم شماهم   با دخترخاله هات  حسابی سرگرم بودی مهرسا جونم ازحال وهوای این روزهات بگم که هرروز صبح با صدای مهدیس از خواب پامیشی ومهدیس که باسرویس میره مدرسه شماهم پشت سرش...
6 مهر 1392

مهدیس ماه مامان وباباکلاس اولی شد

سلام دخترهای نازم همه انرژی ما همه امیدمابه زندگی اومدم بنویسم از این که دختر بزرگم ماه خودم بالاخره کلاس اولی شد هورررررررررررررررررررررا       الهی دورت بگردم که خانم شدی .بزرگ شدی انگار همین چند وقت پیش بود  که شما2ماه نیم بود که بابازگشایی مدارس من وبابا میگفتیم کی میشه  دخترمون بزرگ بشه بره مدرسه آخه چقدر زود  گذشت نمیدونم یعنی میشه زمانی برسه وشما زمان دانشگاه رفتنت باشه آخه مهرساقلقلی اون موقع برا خودش خانمی شده هههههههههههه من باز رفتم تو خیالات          دیروز مصادف 31شهریو ماه و مهدیس نازم رفتی مدرسه ...
1 مهر 1392

رفتن ماه مامان وبابا به اردو شکوفه ها

سلام سلام به دخترهام عزیزهای دلم مهدیس جونم امروز شما رفتی اردواز طرف مدرسه اونم  اردو شکوفه ها در پارک پردیسان صبح ساعت 7وربع از خونه راه افتادیم ورفتیم بیشتر بچه ها اومده بودن از اونجا که شما نازنازی چون پیش دبستانی رفتی پارسال کلا غریبی نکردی وخیلی راحت از من جدا شدی ورفتی داخل حیاط مدرسه اونجا هم ناظم ومعلم پرورشی به ما گفتن برید میخوایم دانش آموزان رو کلاس بندی کنیم ومن بعد از حدود یک ربع اونجا موندن اومدم خونه وقتی برگشتم مهرسا قلقلی پاشده بود وکلی گریه میکرد وبهونه من رو میگرفت حدود ساعت 1ونیم اومدم سمت مدرسه دنبالت وبرات گل خریدم شماهم با دیدن من کلی ذوق کردی وبعد انداختن عکس داخل مدرسه برگشتیم خونه باباحامد هم...
29 شهريور 1392

پایان 8ماهگی مهرسا جونم

سلام عزیزدلم دختر مثل خورشیدم شرمنده مامانی دوروز باتاخیر اومد برا تبریک آخه سیستم نی نی وبلاگ قطع بود هر چی مطلب مینوشتم به ثبت نمیرسید خب بگذریم حالا که خدا روشکر درست شد     عزیزمامان وبابا شما 8ماهت تموم شد           درست 8ماه در کنار ماهستی چقدر از بودن درکنار تو احساس خوشبختی میکنم وقتی به مهدیس وتو نگاه میکنم میفهمم زندگی تمام لحظاتش باشماها چقدر قشنگه عزیزدلم برات بگم از کارهای که این چندوقت میکنی تازگی هاکه یادگرفتی بری سمت درب خونه وهی بگی باباده ده :یعنی بری بیرون کلاعاشق بیرون رفتنی دددددد :دست دست صدای آهنگ که...
29 شهريور 1392

عکسهای ماه وخورشید در بهشت مادران

سلام قندعسلهام بالاخره رفتیم بهشت مادران واونجا دوستانمون دیدیم چقدر خوش گذشت جای همه مامانهای که نبودن خالی خلاصه قرارشد بازهم قرار بزاریم الان اومدم برا گذاشتن عکس و برم چون خیلی خستم     این هم یه سری عکس  از شما نی نی ها ومامانها مهرسا وآیلین مهرسا وآیلین وطاها     این هم مهرسا قرطی     این هم مامانها ونی نی نازشون برم تا بعد بای بای ...
25 شهريور 1392

میلاد امام رضا مبارک

    ميلاد فرخنده و مسعود ولي نعمت ايران زمين ،هشتمين دُرّ گنجينه عظيم ثقلين حضرت علي بن موسي الرضا (عليه الاف التحية و الثناء) بر تمامي رهروان و شيعيانش مبارك باد.         شب زنده دار ِحلقه ي گيسو نميشود   هركس كه خَم به آن خَم ابرو نميشود       تا از خودت سفر نكني كِي مسافري؟؟؟   هركس پريد و رفت پرستو نميشود       بر خاك آستانِ علي هركه سر نهاد   راضي به خواب روي پَر ِ قو نميشود       بيخود اسير ِ هر كس و ناكس نشو بد...
25 شهريور 1392

اولین سفر به شمال ماه وخورشید مامان وبابا باهم

سلام دخترهای نازم اومدم بگم از مسافرت رفتنموم اون هم چه سفر عجله ای بابا حامد شب سه شنبه تصمیم گرفت بریم شمال ماهم از صبح سه شنبه آماده شدیم برا جمع کردن وسایل که خب بازهم خداروشکر خود بابا کمک کرد وگرنه با وجود شیطونیهای مهرسا نازناز مگه من میتونم کاری بکنم خلاصه ساعت 2ونیم رفتیم به سمت جاده چالوس تا نصفه راه راحت رفتیم ولی وای خدا نصیب هرکس نکنه بقیه راه رو حدود 6ساعت توترافیک بودیم حدو د11ونیم شب رسیدیم توکل راه هم که مهدیس خانم نمیخوابیدی غرغرمیکردی مهرسا جیگرهم خیلی اذیت شدی الهی برات بمیرم که کلی هم گریه میکری بعدازرسیدن وگرفتن جا رفتیم براخوردن شام وبعدهم اومدیم برا استراحت تاصبح زودتربریم...
25 شهريور 1392

تبریک روز دختر به ماه وخورشید مامان وبابا و تبریک برا درآوردن 2مروراید مهرسا

سلام قند عسلهام شرمنده دیر اومدم برا تبریک روز دختر و  تبریک  درآوردن 2تا دندون   مهرسا جیگر با این حساب مهرسا نازم تا الان 6تا مروارید خوشگل داره       آخه نفسهای من این روزهای آخر تابستون همش یا مهمونی هستیم یابیرون     پنجشنبه فردای روزی که رفتیم برنامه عموپورنگ  تا ظهر که خواب ب.دید بعد هم که پاشدید بعداز خوردن  ناهار رفتیم بعدازظهر خونه دخترعمه من برا مهمونی حدود چند ساعتی اونجا بودیم بعد هم رفتیم خونه عزیز  من تا غروب هم اونجا بودیم بعد هم رفتیم شام بیرون کلا روز خوبی بود     ر...
18 شهريور 1392